تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۹/۱۷ - ۳۸: ۱۹
نقد مستندهای سینما حقیقت؛

دونالد ترامپ ایرانی با سیبیل نیچه‌ای

دیپلماسی
فیلم بهتاش صناعی‌ها واکنشی ناخودآگاه است در برابر سرمایه‌داری عوام‌گرایانه و آقای نادری را به تلمیح می‌توان ورژن ایرانی دونالد ترامپ در آمریکا دانست؛ البته در مقیاسی کوچکتر.

به گزارش کافه رسانه؛ همانطور که انتظار می‌رفت دیپلماسی شکست ناپذیر آقای نادری فیلم خوبی بود. این مستند که مطابق تیتراژ انتهایی‌اش، دو سال ساخت آن به طول انجامیده، درباره یک ثروتمند سیبیلو به نام مهدی نادری است که در جوانی کشتی و سپس بوکس کار می‌کرده، بعدها رستوران و کارخانه زده و حالا به صرافت این افتاده که با بافتن یک فرش و پیشکش کردن آن به مقامات آمریکایی، دنیا را از جنگ دور بدارد. آقای نادری چند سال پیش یک مجری فرش را استخدام کرد تا قالی او را بدون طرح قبلی بالا ببرد. طراح فرش که حسابی مجیزگو و دست‌ به سینه آقای نادری هم هست می‌گوید؛ ایشان گاهی ساعت ۳ بامداد به من زنگ می زد و می‌گفت یک ایده در مورد فلان قسمت فرش دارم که باید اضافه کنیم و ما هم این کار را می‌کردیم... مشخص است که نادری به علت ثروتی که دارد، می‌تواند حتی بی‌ارزش‌ترین ایده‌اش را عملی کند، اما او نمی‌تواند از جامعه نقد و کارشناسان هنری فرش یا رجال سیاسی توقع داشته باشد که آن‌ها هم کیفیت چنین کاری را تأیید کنند. او به همین علت، هم در جلسه نقد و بررسی با نخبگان فرش به مشکل بر می‌خورد و هم در ارتباط گیری با رجال سیاسی موفق نیست. نادری حتی با بهتاش صناعی‌ها که در حال ساختن فیلمی راجع‌به اوست هم مشکل پیدا می‌کند، چون دلش می‌خواهد که فیلمساز ایده (کدام ایده؟) فرش او را تبلیغ کند، اما هدف صناعی‌ها از این کار صرفاً به تصویر کشیدن یک دُن کیشوت متمول صلح است، کسی که از سر شکم‌سیری تصمیم گرفته در امور کلان دنیا هم دخالت کند، اما غافل از آن است که دنیا بزرگتر از این‌هاست و در مجموعه آدم‌های مشغول به کار در رستوران یا کارخانه و دفتر او که مرتب برای بوسیدن دستش خم می‌شوند خلاصه نمی‌شود. صناعی‌ها یک کاراکتر جالب پیدا کرده تا فیلمش را بسازد و مخاطبان هم از دیدن کار لذت می‌برند، بی‌اینکه جذب و مبهوت جهان‌بینی (کدام جهان‌بینی؟!) آقای نادری شوند و این فرآیند، یک سرگرمی با فکر کردن به بی‌فکرهائیست که فکر می‌کنند خیلی فکورند! مستند پرتره درباره شخصیت‌های غیر مشهور، معمولاً راجع‌به آدم‌های فقیر و پایین‌دستی است؛ یک کارگر ساده، یک زباله‌گرد، یک غسال اموات و یا... اما این بار یک آدم ثروتمند سوژه کار قرار گرفته است.

چند سال پیش مستند رییس‌جمهور میرقنبر، ساخته محمد شیروانی، یک پیرمرد روستایی که نامزد ریاست‌جمهوری شده بود را به تصویر کشید. کاندید شدن چنین آدمی برای چونان پست سیاسی مهمی خود به خود یک موقعیت کمیک‌رئال خلق می‌کرد و حالا سودای عمل روشنفکرانه از طرف کسی که واقعاً در این قواره‌ نیست، آن هم در سطح کلان و جهانی، باز چونان موقعیتی ایجاد می‌کند. اگر فیلم محمد شیروانی واکنش آگاهانه‌ای به پوپولیسم چپ‌گرایانه بود، فیلم بهتاش صناعی‌ها واکنشی ناخودآگاه است در برابر سرمایه‌داری عوام‌گرایانه و آقای نادری را به تلمیح می‌توان ورژن ایرانی دونالد ترامپ در آمریکا دانست؛ البته در مقیاسی کوچکتر.

نادری سبیل‌هایی بزرگ و عجیب دارد و این یعنی اهل افراط در ظاهر است، اما بر خلاف معنای تیپ‌شناسانه‌ی موی پشت لب در فرهنگ ایرانی که بر لوطی‌گری و غیرت و تعصب ناموسی دلالت دارد، محیط خانوادگی او را چنین نمی‌بینیم و حتی فرزندان او هم ناخودآگاه یادآور فرزندان دونالد ترامپ هستند.

اما طُـرفه اینجاست که اگرچه از افراد ثروتمند توقع می‌رود کمتر مثل آدم‌های تازه به دوران رسیده، ظاهری هنجارشکنانه داشته باشند، اما در خانواده آقای نادری چنین چیزی به چشم می‌خورد و همچنان که خود او در سیبیل گذاشتن افراط می‌کند، فرزندانش هم در تیپ و ظاهر افراطی هستند.

می‌شود برای خطاب به فیلم بهتاش صناعی‌ها از عنوان کتاب میخائیل باختین وام گرفت و عبارت (سودای مکالمه، خنده و آزادی) را انتخاب کرد.

 

میلاد جلیل‌زاده

لوگوی ویترین